لسان الملك سپهر
419
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
هيچكس ديديد كه بهاى خون ستاند و فرزند خويشتن را به كشتن فرستد ؟ ! اين در خاطر مگيريد كه تا يك تن از بنى هاشم زنده بود كس محمّد را نتواند آزرد . پس آن جماعت از نزد ابو طالب بيرون شدند و گفتند : محمّد مىخواهد ما سيصد و شصت ( 360 ) خداى را بگذاريم و پرستش يك خداى كنيم ، اين كارى شگفت است و ما جز بر دين خويشتن زيستن نخواهيم كرد و جز خدايان خود را پرستش نخواهيم نمود و اين آيت بر اين سخن فرود شده : أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ . « 1 » بالجمله از پس آن جماعت ، ابو طالب پيغمبر عليه السّلام را طلب فرمود و گفت : اين چيست كه قوم تو را به فرياد آورده است ؟ پيغمبر فرمود كه : من از خويشتن سخن نكنم ، مرا خداى همىفرمايد كه بگوى و اگر ايشان آفتاب را به دست راست من ، و ماه را به دست چپ من برنهند يا چندان عذاب و عقاب كنند كه از آن افزون نشايد ، ترك اين دعوت نكنم و از آنكه خداى فرمايد ، يك حرف كم نخواهم كرد تا دين خداى را آشكار كنم ، يا جان بر سر اين كار نهم . اين بگفت و بگريست و برخاست و آهنگ شدن « 2 » كرد . ابو طالب گفت : اى محمّد روى با من كن ، سوگند با خداى كه هرگز از پاى ننشينم و دست از نصرت تو بازندارم و دانم كه تو راست گويى فرمان خداى را بگذار « 3 » و از كس مينديش كه تا من به زير خاك نشوم كس نتواند ترا آزرد . رسول خداى از سخنان او شاد شد و مردمان را به حق خواندن گرفت و جماعت قريش از بيم ابو طالب آهنگ او نتوانستند كرد جز اينكه سخره همىكردند و
--> ( 1 ) . سوره ص ، 5 و 6 : آيا همهء معبودها را يك معبود كرده است ؟ واقعا عجيب است . بزرگانشان راهى شدند و گفتند : برويد و بر پرستش خدايانتان پايدار باشيد . ( 2 ) . برگشتن . ( 3 ) . انجام ده